تبليغاتX
مسافر امده سفر است

مسافر امده سفر است

سلام به راه پويان راه حق

بنام اون كه همه نام ها از اوست

 

ماه مهماني خدا بر همگان مبارك

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 شهریور1385ساعت 8:52  توسط   | 

دوستت دارم عشق من

       یگانه عشق آسمونیم  صاحب خونه ی دلم ای نفسم به نفست  وابسته

                                        عزیزم من از تو دور نیستم،

    تو همین کوچه ها ی بی نشون، تو همین راه پر ستاره، تو همین نزدیکیا همه جا با توام

              اگر تو برای دنیا یک نفری تو چشمای عاشقم برای من یک دنیایی....

    دنیایی بهشتی که پر از فرشته است و تمام اون فرشته ها تک تک نفسهای تو عزیزمه...

             کسی که دلش به اندازه ی یه دریاست و توش پر مهربونیه... پراحساسه...

            آنقدر زیبا که با هیچ چیز قابل مقایسه نیست...... تو که صاحب قلب منی...

                                        ای تویی که محراب عشق منی

                                     همیشه دوستت دارم و خواهم داشت..

                  .تو قابل ستایشی و من همیشه ستایشت میکنم تا ابد ای بهترینم...

        باز هم برای تو مینویسم، برای تو که بوی بهاری و تجسم رویای بی پایان زندگی

تو را برای تو دوست دارم

و زندگی را برای نفس های تو

                                                    دوستت دارم ! 
       

        می‌دانم دوستت دارم ... آنچنانکه می باید ... آنچنانکه به یاد تو می خوابم و بیدار  می شوم   چنانکه به یاد تو می‌گریم و می خندم.آنچنانکه دلتنگت می شوم... روز و شب

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 مرداد1385ساعت 7:27  توسط   | 

((اگر تنها ترین تنها شوم باز خدا هست))

 

او جانشین همه نداشتن ها است.

 

نفرین و آفرین ها بی ثمر است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 مرداد1385ساعت 5:35  توسط   | 

فقط برای تو محبوب من

+ نوشته شده در  سه شنبه 24 مرداد1385ساعت 8:19  توسط   | 

فقط برای تو

 گاهی به آسمان نگاه کن!

اعتراف ميکنم که من هم گاه به آسمان نگاه کرده ام.

و به ستارگانش...

دزدانه!                                     

اما نه به تمامی آنها!

تنها بدانها که شبيه ترند به چشمان تو...

 در نـــگاهت محبتي است كه باز گو كردنش زمان مي طلبد.

نگاهت را دوست دارم ای به فدای چشمان مثل الماست

نامت را در لوح حک کرده و بهترین واژه های مهربانی را به تو تقدیم میکنم.تویی که نشانی از انسانیت و مهربانی و خوبی در سیمای زیباییت می درخشد.تویی که در تار و پود وجودم ریشه دوانده ای و قلبم را مملو از شور و نشاط و شادی کرده ای.


 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 مرداد1385ساعت 13:20  توسط   | 

قسم به حقیقت عشق پاک من دوستت دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مرداد1385ساعت 22:15  توسط   | 

تقدیم به عزیز ترینم

تنها دلیل من برای حیات

که زیباست عزیزو گرانبهاست

لبخند چشم توست

هر چند با تبسم شیرینت

آن چنان ازخویش می روم

که نمی بینمش درست

لبخند چشم تو

در چشم من وجود خدا را

آواز می دهد

در جسم من تمامی روح حیات را

پرواز می دهد

جان مرا که دوریت از من گرفته است

شیرین و خوش

دوباره به من باز می دهد.

+ نوشته شده در  شنبه 21 مرداد1385ساعت 8:54  توسط   | 

به حقیقت جاودانه من دوستت دارم

ای که زيباترين زيباييها را در وجود خودت نهفته داری . کلامم از گفتن عشق من به تو عاجز است و نوشته هايم وسعت يک دفترچه را بيش نداست . پس من برای تو نوشته ها را وسعت بخشيدم .وسعتی به پهنای دنيا و زين پس عاشقانه هايم را در اين پهنا می نويسم . مينويسم تا تمام دنيا بداند که من چقدر تو را دوست می دارم

ای تو گلدسته اين دل عاشق من

به خداوندی خدا دوستت دارم

ای تو زيباترين زيبايی ، ای رويای بيداری
 
به خداوندی خدا دوستت دارم

ای بيقرار دلم ، ای تك درخت دشت سرخ قلبم ،

به همين لحظه های  مقدس عشق قسم دوستت دارم

به آن كعبه مقدس عشق قسم دوستت دارم

ای مست اين جان خسته من ، ای چشمه جوشان اين قلب بی طاقت من ،

ای ساحل اميدم ، ای موج بی قرارم ، ای كوه پر غرورم ،  ای سبزی بهارم

 

+ نوشته شده در  جمعه 20 مرداد1385ساعت 8:55  توسط   | 

دلبر جانانم بعد خدایم تو ستایشی

هر وقت به یاد تو می افتم احساس می کنم باید چیزی بنویسم. چند خط از دریا. چند خط از ابر. چند خط از فرشته ها. چند خط از مهربانی....
باید از تو بنویسم. خوب می دانم چرا؟ وقتی در هوای تو نفس می کشم چشمهایم جز تو را نمی بینند و دستانم جز تو را لمس نمی کنند. وقتی سرگشتگی و تنهایی ام را به مهمانی خلوتم می برم و درهای خیال را بر روی خود می بندم در انتهای این بن بست هم می دانم که باید از تو بنویسم.

مهربانم! چشمهایت را دوست دارم. مرا به یاد رویاهای سبز و دلپذیرم می اندازد. دنیا را بارها در چشمهایت دیده ام.هر شب بر بام رویاهایم می ایستم تا شاید دست در دست ماه به دیدنم بیایی. هر چه قدر هم که دور باشی دست فرشتگان را می گیرم و نیلوفرانه آن قدر از ستاره ها بالا می آیم تا به تو برسم...

بی تو قامت نحیف شب بو ها حتی زیر باران می شکند. بی تو هیچ رودی به فکر دریا شدن نیست

شقایق به یمن قدمهایت سر بر می آورد. خورشید به حرارت نام توست که هنوز می تابد و آسمان دلتنگ توست و هق هقش را نثار زمین می کند. تا ابد نامت را با افتخار فریاد می زنم.

نه ! تو از خاک نیستی. این را همه آبها می دانند و بادها که عمریست نام تو را به دشتها می گویند. تو آمیزه ای از باران بهارین و یاسهایی. نه ! تو یک دنیا عشق به اضافه صد دریا مهربانی و هزار دفتر ترانه عاشقانه ای. نه ! چه می گویم؟ تو در ظرف این کلمات کوچک نمی گنجی. حرفهایم در برابر بزرگی تو به خواب آشفته ای می ماند. به آرزوهای پریشان و خیالهای مبهم.

من لبخند را به شوق دیدن تو آموخته ام. من مهربانی را و عشق را به خاطر تو دوست دارم. اگر تو نبودی من یک سنگ خارا بودم. یک خیمه تنها. یک سکوت ممتد. یک ابر بی باران. یک چراغ شکسته. یک بهت بی پایان.

ای مهربان ترین آفریده خدا! خدا کجا تو را آفرید؟ در کوهستانهای ازل یا کنار چشمه های ملکوت؟
فرشتگان یا روی ابرهای کال؟ می دانم وقتی کار آفرینش تو به پایان رسید خدا بر بلندترین بام هستی ایستاد و ستاره ها را یکی یکی به احترام تو روشن کرد.

اگر تو نبودی آسمان یک بیشه سوخته بود و زمین یک جهنم طولانی. اگر تو نبودی من هم نبودم...
اما قلبم از قلب یک پروانه که کوچکتر نیست. او از همه عاشق تر است. آن قدر در سایه نور لرزان شمع نغمه دلدادگی سر می دهد تا سراپا آتش شود.

قلب من که از قلب یک مرغ عشق کوچکتر نیست.

ای بهار آرزوهای من ! دستهای تو زیبا ترین مکان برای سکونت بوسه های من است

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 8:37  توسط   | 

            اَللهُم عَجِّل لِوَلیکَ الفَرَج

 

خدا رو چه دیدی...شاید همین روزها دعاهامون مستجاب

بشه...پرده کنار بره و خورشید عالم تاب برای همیشه طلوع کنه!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 7:33  توسط   |